معنی متشمر
5 بازدید
[ مُ تَ شَ مْ مِ ] (ع ص) آمادهٔ کار. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آماده و مهیا و آماده شدهٔ برای کاری. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون): چون ... فضیحت خود بدید [ شتربه ] ... مستعد و متشمر روی بگرداند. (کلیله و دمنه). و مستعد و متشمر بایستاد ناگاه به آبی برسید (ترجمه تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۶۸). و سلطان مستعد کار شد و متشمر کارزار و جملهٔ اعیان خانان را حاضر کرد. (جهانگشای جوینی). مستعد و متشمر کار گشتند و خواستند که آن عزیمت بامضا رسانند. (جهانگشای جوینی). و سلطان مستعد کار شد و متشمر کارزار. (جهانگشای جوینی ص ۱۶۸ ج ۲).
کلمات همقافیه با «متشمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر