معنی متشلشل

معنی متشلشل

4 بازدید
[ مُ تَ شَ شِ ] (ع ص) لاغر و کم گوشت. رجل متشلشل؛ مرد کم گوشت. || سبک و چالاک. رجل متشلشل، مرد سبک و چالاک. || آبی که قطره قطره می چکد. ماء متشلشل؛ آب پی هم چکان. || خون چکنده. دم متشلشل؛ خونی که در پی هم بچکد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بول چکنده. بول متشلشل؛ کمیز که قطره قطره می چکد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || طفل متشلشل؛ کودکی که قطره قطره کمیز می اندازد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تشلشل شود.

کلمات هم‌قافیه با «متشلشل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید