معنی متشلشل
4 بازدید
[ مُ تَ شَ شِ ] (ع ص) لاغر و کم گوشت. رجل متشلشل؛ مرد کم گوشت. || سبک و چالاک. رجل متشلشل، مرد سبک و چالاک. || آبی که قطره قطره می چکد. ماء متشلشل؛ آب پی هم چکان. || خون چکنده. دم متشلشل؛ خونی که در پی هم بچکد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بول چکنده. بول متشلشل؛ کمیز که قطره قطره می چکد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || طفل متشلشل؛ کودکی که قطره قطره کمیز می اندازد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تشلشل شود.
کلمات همقافیه با «متشلشل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شل» برای سرودن شعر