معنی متشبع
6 بازدید
[ مُ تَ شَ بْ بِ ] (ع ص) به تکلف سیر نماینده خود را. (منتهی الارب) (آنندراج). کسی که خود را به تکلف سیر می نماید. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خویشتن آرا به زیادت از وسع خود و نازنده بدان و فی الحدیث: المتشبع بما لا یملک کلابس ثوبی زور. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). آن که خویشتن را به زیادت از وضع خود می آراید و بدان می نازد. (ناظم الاطباء). || آن که بسیار و باربار می خورد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). و رجوع به تشبع شود. || تفتیش کننده با کوشش و جد و جهد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || صیاد کارآزموده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «متشبع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بع» برای سرودن شعر