معنی متشاعر
5 بازدید
[ مُ تَ عِ ] (ع ص) آن که خود را شاعر پندارد و شعرفروشنده و خود را شاعر نماینده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خود را به زور شاعر گوینده. (غیاث). و الشاعرالمفلق خنذیذ و من دونه شاعر، ثم شویعر ثم شعرور ثم متشاعر. (منتهی الارب): زین متنحل سخنانم مبین زین متشاعرلقبانم مدان. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۳۴۷). و رجوع به تشاعر شود.
کلمات همقافیه با «متشاعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر