معنی متسق
6 بازدید
[ مُ تْ تَ سِ ] (ع ص) (از «وس ق») منتظم و مرتب و دارای نظم و ترتیب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): مدتها حال بر این جمله منتظم و متسق بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۷۷). و رجوع به اتساق شود. - بحر متسق؛ (در اصطلاح عروض) بحر متدانی. بحر متدارک. رجوع به تدارک شود.
کلمات همقافیه با «متسق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سق» برای سرودن شعر