معنی متساوی

معنی متساوی

8 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) باهم برابر شونده. (آنندراج) (غیاث) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). برابر هم و مانند هم. (ناظم الاطباء). و رجوع به تساوی شود. || برابر و یکسان و متوازی و راست و درست. (ناظم الاطباء): گر در گذشته حمل غنی بر فقیر بود امروز با غنی متساوی بود فقیر.فرخی. سراء و ضراء او نزدیک مرد دانا متوازی و متساوی است. (جهانگشای جوینی). - متساوی الاضلاع ؛ هم پهلو و متوازی هم. (ناظم الاطباء). به سطوحی اطلاق می شود که ضلع های آنها برابر یکدیگر باشند مانند «مثلث متساوی الاضلاع»، «مربع»، «لوزی» و جز اینها: از جهت رتبت زینت طول و عرض جنة عرضها کعرض السماء و الارض، مربعی متساوی الاضلاع واقع بر مرکز دایرهٔ خیرالبقاع مصون از آفات دهر بوقلمون. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۵۴). - متساوی الزمان؛ فرهنگستان ایران به جای این کلمه «همزمان» را پذیرفته است. و رجوع به همزمان و واژه های نو فرهنگستان ایران شود. - متساوی الزوایا؛ که زوایای آن با هم مساوی باشند و به سطوحی اطلاق می شود که زوایای آنها مساوی یکدیگر باشند مانند زوایای مربع. - متساوی الساقین ؛ به مثلثی اطلاق کنند که دو ضلع آن با هم برابر باشد. - متساوی شدن؛ برابر و یکسان شدن: و اعوام و ملوک متساوی شدند. (تاریخ قم ص ۱۱).

کلمات هم‌قافیه با «متساوی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید