معنی متزحلف
6 بازدید
[ مُ تَ زَ لِ ] (ع ص) غلطنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). غلطیده. (ناظم الاطباء). || دورشونده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). دورشده. (ناظم الاطباء). و رجوع به تزحلف شود. || گوشه نشین. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «متزحلف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لف» برای سرودن شعر