معنی متزاید
6 بازدید
[ مُ تَ یِ ] (ع ص) افزون شونده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). افزون شده. اضافه شده. زیاد گشته. زیادتر و افزونتر و بیشتر و فراوانتر. (ناظم الاطباء). افزون : و هرگاه که ماده بر تب اندررگها پختن آغاز کند آن روز تب متزاید بود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || پرگوئی که به تکلف در سخن می افزاید. (ناظم الاطباء). به تکلف افزاینده در سخن و جز آن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تزاید شود. || بسیار دراز. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متزاید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر