معنی مترقی
5 بازدید
[ مُ تَ رَقْ قی ] (ع ص) افزون شونده. (آنندراج) (غیاث). بالا رفته. (ناظم الاطباء). صعود کننده. بالا رونده : و بخار نطفه از اوعیهٔ منی به مصعد دماغ مترقی شد. (سندبادنامه ص ۱۷۷). همواره در مدارج علو و معارج سمو متصاعد و مترقی باد. (سندبادنامه ص ۲۱۶). و رجوع به ترقی شود.
کلمات همقافیه با «مترقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر