معنی مترف
6 بازدید
[ مُ رَ ] (ع ص) گذاشته شده به طور خود هر چه خواهد کند. (منتهی الارب) (آنندراج). واگذاشته به میل خود و خواهش خود که هر چه خواهد کند || مغرور و خودبین و از خودراضی. (ناظم الاطباء). || بناز و نعمت پرورده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ستمکار. (منتهی الارب) (آنندراج).[ مُ رِ ] (ع ص) بی راه گردیده از نعمت. (از منتهی الارب). نعمت که بی راه گرداند کسی را. (آنندراج). کسی که از روی خودسری اصرار به نافرمانی می کند. (ناظم الاطباء). || به نعمت پرورنده. (از منتهی الارب). و رجوع به اتراف شود.[ مُ تَ رْ رَ ] (ع ص) به نعمت پرورده. (آنندراج). و رجوع به تتریف شود.[ مُ رِ / مُ تَ رْ رِ ] (ع ص) به نعمت پرورنده. (از منتهی الارب). پرورنده به نعمت. (آنندراج). || مردی که وی را توانگری و نعمت بی راه می گرداند و بر باد می دهد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «مترف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رف» برای سرودن شعر