معنی مترش

معنی مترش

5 بازدید
[ مُ تَ رْ رَ ] (ص) مرد ریش تراشیده و این لفظ تراشیدهٔ فارسی زبانان متعرب است از عالم تحرمز و تکشمر. (آنندراج). مرد ریش تراشنده و این تصرف فارسی زبانان متعرب است که از تراشیدن که کلمهٔ فارسی است بطور عربی اشتقاق کرده اند. (غیاث): امر دان گرچه گل گلشن حسن اند ولی خارخار دل از آن شوخ مترش باشد. فیضی (از آنندراج). از بس که به همدمان بد یار شدی چون حسن مترش به نظر خوار شدی تبخال صفت کنج لبت آبله کرد آخر به بلای بد گرفتار شدی. منصور (از آنندراج). هر گل که خارخار طمع سر نهد از او در دیده بدقماش چو روی مترش است. ملامفید (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «مترش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید