معنی متربع
5 بازدید
[ مُ تَ رَبْ بِ ] (ع ص) ستور که علف بهاری خورده و فربه شود. (آنندراج). فربه شدهٔ از علف بهاری. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || کسی که چهارزانو می نشیند. (ناظم الاطباء). به چهارزانو نشیننده. (از منتهی الارب).[ مُ تَ رَبْ بَ ] (ع اِ) فرودآمدن گاه در بهاران. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || جائی که ستور در بهار چرا می کند. (ناظم الاطباء). و رجوع به تربع شود.
کلمات همقافیه با «متربع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بع» برای سرودن شعر