معنی مترب
6 بازدید
[ ؟ رَ ] (اِ) تب باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۰): استه و غامی شدم ز درد جدائی هامی و وامی شدم ز خستن مترب. منجک [ کذا ] (بنقل لغت فرس ایضاً ص ۳۱). و رجوع به غامی در همین لغت نامه شود.[ مُ رِ ] (ع ص) کم مال و بسیارمال. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ مَ رَ ] (ع مص) محتاج گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || خاک آلوده شدن. || زیان کار شدن. || دوسیدن به خاک. (از ناظم الاطباء).[ مُ تَ رْ رِ ] (ع ص) بسیارمال و کم مال. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به مُترِب شود.[ مُ تَ رْ رَ ] (ع ص) آلوده شده به خاک و گرد. (از منتهی الارب) هر چیز که فاسد شده باشد. (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مترب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر