معنی متر

معنی متر

5 بازدید
[ مَ ] (ع مص) سرگین انداختن. (آنندراج). سرگین انداختن و ریخ زدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بریدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (تاج المصادر) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || دراز کشیدن رسن و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). کشیدن. (تاج المصادر). کشیدن ریسمان و مانند آن را. (ناظم الاطباء)؛ متر الحبل و نحوه. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || گائیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). جماع کردن با زن خود. (ناظم الاطباء)؛ متر المرأة؛ نکحها. (از ذیل اقرب الموارد). متر امرأته؛ جماع کرد با زن خود. (ناظم الاطباء). || انداختن. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ مِ ] (فرانسوی، اِ) نوعی از اندازهٔ طول که عبارت است از یک چهل میلیون جزء از دایرهٔ نصف النهار و مساوی است به پانزده گره و سه ربع گره یعنی یک ربع گره از گز شاه که اندازهٔ معمولی این زمان است کوتاه تر می باشد. (ناظم الاطباء). واحد طول در دستگاه متری است که به تخمین برابر با «یک چهل میلیونیم» نصف النهار زمین است. این واحد به سال ۱۸۸۹ م. در کنفرانس اوزان و مقادیر در پاریس اختیار شد. در اکتبر سال ۱۹۶۰ م. در کنفرانس دیگر تجدیدنظر شد و اندازهٔ آن ۷۳/۱۶۵۰۷۶۳ برابر طول موج تابش حاصل از تغییر سطح انرژی بین ۱۰p۲، ۵d۵ ایزتوب کریپتون rK۸۶۳۶ در خلأ انتخاب شد. هر ۳۷/۳۹ اینج یک متر است. (از فرهنگ اصطلاحات علمی). واحد اساسی اندازه گیری طول و معادل است با ۷۳/۱۶۵۰۷۶۳ طول موج تابش حاصل از تغییر میان سطوح ۱۰p۲ ،۵d۵ اتم کریپتون ۸۶ در خلأ. (از لاروس). متر در ابتدا به صورت یک ده میلیونیم ربع دایرهٔ نصف النهار زمین مار بر پاریس تعریف می شد. به علت تردیدهایی که در اندازه گیری محیط زمین پیدا شد، متر را بعد از آن با فاصلهٔ موجود میان دو خط موازی حک شدهٔ بر روی میله ای از آلیاژ پلاتین و ایریدیوم مضبوط دردفتر بین المللی اوزان و مقادیر پاریس تعریف کردند که در درجهٔ حرارت یخ در حال ذوب شدن نگاه داشته شده باشد. از روی این نمونه های دیگری ساخته و به کشورهای مختلف برده اند. در ۱۹۶۱ م. متر را چنین تعریف کردند: ۷۳/۱۶۵۰۷۶۳ برابر طول موج نور به رنگ نارنجی مایل به سرخ صادر شده از کریپتون ۸۶. با این تعریف، اگر متر رسمی گم شود، یافتن و ساختن دوبارهٔ آن آسان است. - دسیمتر؛ یکدهم متر. دسیمتر مربع، یکصدم متر مربع و دسیمتر مکعب، یکهزارم متر مکعب. - دکامتر؛ ده متر. - سانتی متر؛ یکصدم متر. سانتی متر مربع، یک ده هزارم متر مربع و سانتی متر مکعب، برابر است با یک میلیونیم متر مکعب. - کیلومتر؛ هزار متر. - متر مربع؛ واحد سطح، و آن مساحت مربعی است که هر ضلع آن برابر با یک متر باشد. - متر مکعب؛ واحد حجم و آن برابر با گنجایش مکعبی است که هر ضلع آن مساوی با یک متر باشد. - میلیمتر؛ یک هزارم متر. میلیمتر مربع، یک میلیونیم متر مربع و میلیمتر مکعب برابر است با یک بیلیونیم متر مکعب. - هکتومتر؛ صد متر.
[ مُ تِ رر ] (ع ص) برنده. (از منتهی الارب). قطع کننده. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «متر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید