معنی متدرع
5 بازدید
[ مُ تَ دَرْ رِ ] (ع ص) زره پوش. (آنندراج) (غیاث). زره پوشنده. زره پوش. که درع پوشد. آراسته به زره یا جز آن. که زره پوشد جنگ را: متحلی به حلیت فتوت و متدرع به لباس مروت. (سندبادنامه). و به حقوق اکیده و وسایل حمیده متذرع و متدرع شده و لشکرکشی خراسان بر ابوالحسن سیمجور مقرر گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۵۳). گفت شنیدم که شیری بود پرهیزگار و حلال خوار و خویشتن دار و متورع به لباس تعزز و تقوی متدرع. (مرزبان نامه ص ۲۲۸). و رجوع به متدرعه و تدرع شود.
کلمات همقافیه با «متدرع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رع» برای سرودن شعر