معنی متداخل
9 بازدید
[ مُ تَ خِ ] (ع ص) درج کرده و در میان نشانده و در میان دیگری در آورده و یا درآمده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). مأخوذ از تازی، داخل شدهٔ درهم و درج شده. (ناظم الاطباء). - متداخل شدن؛ متداخل گردیدن. داخل شدن چیزی در چیزی. درهم شدن چند چیز در یکدیگر. درج شدن چیزی یا چیزهایی در میان چیزی یا چیزهای دیگر:
کلمات همقافیه با «متداخل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خل» برای سرودن شعر