معنی متخمط
8 بازدید
[ مُ تَ خَ مْ مِ ] (ع ص) قهار بسیارغلبه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). قهار. (ناظم الاطباء). || توانای زبردست و غالب. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || سخت خشم که او را آواز باشد از شدت خشم وی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). با خشم. (از ناظم الاطباء). || شیر. (از ذیل اقرب الموارد). || مغرور و متکبر. || دریای با موج. || فحل بانگ کننده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). و رجوع به تخمط شود.
کلمات همقافیه با «متخمط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مط» برای سرودن شعر