معنی متخم
8 بازدید
[ مُ خِ ] (ع ص) طعام ناگوار و سنگین و تخمه آورنده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). و رجوع به متخمه و تخمه و مادهٔ بعد شود.[ مُ تْ تَ خِ ] (ع ص) (از «وخ م») تخمه زده از طعام. (آنندراج). مزاحم شده به معده و ناگوارد در هضم. (ناظم الاطباء). و رجوع به متخمه و مادهٔ قبل و تخمه شود.
کلمات همقافیه با «متخم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خم» برای سرودن شعر