معنی متحوز
4 بازدید
[ مُ تَ حَ وْ وِ ] (ع ص) بر خود پیچیده و مجتمع شده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || یک سو رفته و گوشه نشین. (ناظم الاطباء). و رجوع به تحوز شود.
کلمات همقافیه با «متحوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر