معنی متحصن
11 بازدید
[ مُ تَ حَ صْ صِ ] (ع ص) حصارنشیننده و قلعه نشین. (آنندراج) (غیاث). کسی که در قلعه و جای استوار رود و در آنجا پناه گیرد. پناه گیرنده. (ناظم الاطباء). بست نشین. ج، متحصنین. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پناه گرفته در قلعه و جای سخت و یا در جای مقدس و بست نشین و قلعه نشین. (ناظم الاطباء). و رجوع به تحصن شود. - متحصن شدن؛ در قلعه شدن. (ناظم الاطباء). در جایی پناه گرفتن : در قلعه ای که در عهد سیمجوریان ملجأ ایشان بود ... متحصن شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۴۳). با سی نفر از عظمای ازناوران و غلبهٔ گرجیان در آن متحصن شده بودند. (ظفرنامهٔ یزدی ج ۲ ص ۳۷۳). - || بست نشستن. (ناظم الاطباء)؛ عده ای از اهالی در تلگرافخانه متحصن شدند. - متحصن کردن؛ در قلعه کردن. (ناظم الاطباء). || اسبی که از تخمهٔ حصان بود. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). و رجوع به حصان شود.
کلمات همقافیه با «متحصن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صن» برای سرودن شعر