معنی متحدبة
6 بازدید
[ مُ تَ حَ دْ دِ بَ ] (ع ص) امرأة متحدبة؛ زن بیوهٔ شوهرناکرده که مهربانی کند مر فرزند خود را. (ناظم الاطباء). زنی که بیوه می ماند تا این که از کودکانش مراقبت کند. (از فرهنگ جانسون). و رجوع به تحدب شود.
کلمات همقافیه با «متحدبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر