معنی متحتم
5 بازدید
[ مُ تَ حَ تْ تَ ] (ع ص) واجب. (منتهی الارب) (آنندراج). واجب و لازم. (ناظم الاطباء).[ مُ تَ حَ تْ تِ ] (ع ص) خورندهٔ نان ریزه و جز آن از خوان. (آنندراج). خورندهٔ باقیماندهٔ طعام در خوان. || آن که خوان را پاک میکند. || کسی که درخواست می کند نیکوئی و سعادتمندی را برای دیگری. || آن که فال نیک میزند برای دیگری. (ناظم الاطباء). || واجب کننده. (آنندراج). واجب و لازم و ناگزیر و حتمی. (ناظم الاطباء). واجب و لازم. (غیاث). || شادمان و سبک حال. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). و رجوع به تحتم شود.
کلمات همقافیه با «متحتم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تم» برای سرودن شعر