معنی متحامل
4 بازدید
[ مُ تَ مَ ] (ع مص) کار را به مشقت به خود گرفتن. تحامل فی الامر، و بالامر متحاملا و تحاملا. || در کسی قوهٔ شکیبائی بودن: ما فی فلان متحامل. || (اِ) جای شکیبائی: هذا متحاملنا. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ مُ تَ مِ ] (ع ص) به خود گیرنده کار را به مشقت. (آنندراج). || کسی که رنج می دهد و می آزارد. || صابر و شکیبا. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). و رجوع به تحامل شود.
کلمات همقافیه با «متحامل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مل» برای سرودن شعر