معنی متحاشی
4 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) به یکسو شونده. (آنندراج). جدا و علیحده و جداگانه ایستادهٔ از همدیگر. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). دورشونده. به یکسو شونده. کناره گیرنده : هر چند از آن نهب و تاراج از سلطان متحاشی و مستشعر بودند. (تاریخ جهانگشا ج ۲ ص ۵۴). و رجوع به تحاشی شود. || حاشاکننده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متحاشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر