معنی متجنده
5 بازدید
[ مُ تَ جَ نْ نِ دَ ] (ع اِ) لشکریان. سپاهیان. (فرهنگ فارسی معین): بیشتر اهل مملکت از امرا و کبرا و حشم و خدم و متجنده و رعیت موافقت اولوالامر را واجب شمرده ... (المعجم از فرهنگ فارسی ایضاً). مقصود آن که متجنده و سپاهیان و اصحاب اشغال به قلعهٔ مرغه استیمان کنند. (جهانگشای جوینی). و هر کس که بودند از متجنده، با اقمشه و امتعه بیرون آمدند. (جهانگشای جوینی). و شیاطین ملاحده به نصال شهب آسای متجنده بسیار سوخته گشتند. (جهانگشای جوینی). متجنده و اوباش بعضی ایلات که در بیغوله های گمنامی خزیده و مترصد فرصت بودند... (مجمل التواریخ گلستانه، از یادداشت دهخدا). و رجوع به تجند شود.
کلمات همقافیه با «متجنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر