معنی متجسم
6 بازدید
[ مُ تَ جَ سْ سِ ] (ع ص) تناور. (آنندراج). کلان و جسیم و بزرگ و تناور و برگزیدهٔ از میان قوم. (ناظم الاطباء). || آن که بر کار بهین فرا پیش رود و بر کاری بزرگ شود. (آنندراج). کسی که کار بهین را از پیش می برد و پی کار بزرگ می رود. (ناظم الاطباء) آن که بر کاری و علمی بزرگ شود. || آن که بر بلندی ریگ یا کوه بر شود. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آن که متوجه جائی می شود و ارادهٔ آن می کند. (ناظم الاطباء). و رجوع به تجسم شود.
کلمات همقافیه با «متجسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر