معنی متجردة
5 بازدید
[ مُ تَ جَ رْ رِ دَ ] (اِخ) نام زن نعمان بن منذر پادشاه حیره. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). لقب هند، دختر منذربن اسودبن حارثةالکلبی زن نعمان بن منذراللخمی پادشاه حیرة. (از محیطالمحیط).
کلمات همقافیه با «متجردة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر