معنی متجبر
4 بازدید
[ مُ تَ جَ بْ بِ ] (ع اِ) شیر که اسد باشد. (منتهی الارب). شیر بیشه. || (ص) متکبر و دارای جبروت. آن که ستم می کند و جبر می نماید. (ناظم الاطباء): الملک المتجبر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۸). و رجوع به تجبر و متجبرة شود.
کلمات همقافیه با «متجبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر