معنی متجاسر
5 بازدید
[ مُ تَ سِ ] (ع ص) گردن کش و سربلند و دلیر شونده. (آنندراج). دلیر و شجاع و بهادر و بی باک. مأخوذ از تازی، جسور و بی باک و گستاخ در هر کاری. (ناظم الاطباء). گردن کش. عاصی. ج، متجاسرین. || کسی که می جنباند و حرکت می دهد با چوب دستی دیگری را. || تند در خصومت و منازعت. (ناظم الاطباء). کسی که جسارت ورزد. و رجوع به تجاسر و متجاسرة شود.
کلمات همقافیه با «متجاسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر