معنی متتابع
3 بازدید
[ مُ تَ بِ ] (ع ص) پی در پی شونده. (آنندراج). پی در پی و متوالی. مأخوذ ازتازی، پی در پی و یکی پس از دیگری و متعاقب و متوالی و مسلسل. (ناظم الاطباء): بر تعاقب ایام و لیالی متتابع و متوالی. (مرزبان نامه). || با یکدیگر پس روی کننده. (آنندراج). آن که پس از دیگری رود. (ناظم الاطباء). و رجوع به تتابع شود. - چند روز متتابع؛ چند روز متوالی و پی در پی. (ناظم الاطباء). - رجل متتابع العلم؛ مردی که علوم او با یکدیگر مشابه باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - غصن متتابع؛ شاخ بی گره. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). - فرس متتابع الخلق؛ اسب متناسب الاعضاء. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - قوافل متتابع النزول؛ کاروانهائی که یکی پس از دیگری فرودآید. (ناظم الاطباء). || آن که کاری را پس از کار دیگر کند. || آن که افتان و خیزان حرکت کند مانند میخوارهٔ مست. || شتری که در هنگام رفتن کتف های خود را بجنباند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متتابع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بع» برای سرودن شعر