معنی متبلد
5 بازدید
[ مُ تَ بَ لْ لِ ] (ع ص) دست بر دست زننده. (آنندراج). دست بر هم زننده. (ناظم الاطباء). || افتاده به سوی زمین. (آنندراج). افتاده شده بر زمین. (ناظم الاطباء). || فروکش به زمینی که در آن کسی نباشد. (آنندراج). رسنده به زمینی که در آن کسی نباشد. (ناظم الاطباء). || بلید و کندذهن. (آنندراج). کندذهن و احمق. (غیاث). گول و نادان و ابله و کودن. (ناظم الاطباء). || افسرده دل. (آنندراج). آشفته و حیران و سرگردان و مضطرب و آزرده شده. || مسلط شده بر ملک و ولایت دیگری. (ناظم الاطباء). و رجوع به تبلد شود.
کلمات همقافیه با «متبلد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لد» برای سرودن شعر