معنی متبرک
6 بازدید
[ مُ تَ بَ رْ رَ ] (ع ص) میمون و مبارک. (آنندراج). میمنت گرفته و خجسته و مبارک. (ناظم الاطباء). بابرکت. و با میمنت و خجسته و با سعادت و مبارک. (ناظم الاطباء): و چون بار آید شهر را خوازه بندند به سبب آمدن از آنجای متبرک و این نور را در ولایتهای دیگر نور بخارا خوانند. (تاریخ بخارا). || مقدس و پاک. (ناظم الاطباء): و روز جمعه سیوم مزار متبرک جام را فخیم اقبال ساخت. (ظفرنامهٔ یزدی).[ مُ تَ بَ رْ رِ ] (ع ص) رجل متبرک، مرد اعتماد کرده به چیزی. || الحاح کننده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به تبرک شود.
کلمات همقافیه با «متبرک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر