معنی متاهمه
7 بازدید
[ مُ هَ مَ ] (ع مص) به تهامه درآمده و فروکش شدن در آن. (آنندراج). تاهم متاهمة؛ بمعنی اتهم و اتهاماً است. (منتهی الارب). تاهم متاهمة؛ به تهامه در آمد و فروکش شد در آن. (ناظم الاطباء). || تاهم البلد؛ ناگوار شمرد آن شهر را. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متاهمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر