معنی متاعب
5 بازدید
[ مَ عِ ] (ع اِ) رنجها و ماندگیها این جمع تعب است خلاف قیاس. (آنندراج) (غیاث). جِ متعب و متعبة. (اقرب الموارد). جِ متعب. (ناظم الاطباء): و خود را در معرض متاعب و مصائب آوردن ... کار عاقلان نیست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۵۸). قومی را که امامت پسرش را تصدیق کرده بودند به انواع متاعب و عقوبات مثله میگردانید. (جهانگشای جوینی). و رجوع به متعب و متعبة شود.
کلمات همقافیه با «متاعب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عب» برای سرودن شعر