معنی واژه متابع
5 بازدید
[ مُ بِ ] (ع ص) پس رو و پیرو. (آنندراج). پس روی کننده و پیاپی کننده و در پی کسی رونده در عمل و پیوسته و پیرو و مطیع. (ناظم الاطباء). تبعیت کننده. پیرو: همه اختران رای او را متابع همه خسروان حکم او را مسخر.فرخی. گفتند فرمان خداوند سلطان آن است که ما متابع خوارزمشاه باشیم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۶). تا سخنم مدح خاندان رسول است نابغه طبع مرا متابع و یار است.ناصرخسرو. چرا خواهد مرا نادان متابع نیابد روبه از شیران عیالی. ناصرخسرو (دیوان ص ۴۸۹). اگر مزدک خزانهٔ تو تاراج زند منع نتوانی کردن، چون متابع رأی او شدی. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۸۷). ایمان ترا جهان متابع فرمان ترا فلک مسخر.مسعودسعد. شیر بینم همی متابع رنگ باز بینم همی مسخر خاد.مسعودسعد. سلطان تابع رای و متابع هوای پدر شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۵۸). در... از درویشان و محبان و متابعان حضرت خواجهٔ ما قدس اللََّه روحه بسیار بودند. (انیس الطالبین بخاری ص ۱۴۹).[ مُ بَ ] (ع ص) محکم و استوار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).