معنی متأهل
4 بازدید
[ مُ تَ ءَهْ هِ ] (ع ص) صاحب اهل بیت و خداوند خانه و صاحب زن و فرزند. (آنندراج) (غیاث). صاحب اهل و عیال و خداوند خانه و زن و فرزند. (ناظم الاطباء). اهل دار. زن گرفته. زن دار. زن کرده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کسی که دارای اهل بیت و عیال است. آن که زن و فرزند دارد: متأهل دو پای خود دربست سر خود را بدست خود بشکست. (حدیقه، از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «متأهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر