معنی متأنف
5 بازدید
[ مُ تَ ءَنْ نِ ] (ع ص) مرغزار ستورنارسیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ازذیل اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || کسی که آرزو می کند و رغبت می نماید به چیزی. || آن که هر دم چیزی می خواهد و آرزو می کند چیزی را پس از چیز دیگر مانند زن باردار. (ناظم الاطباء). || دلتنگ. ضَجِر آزرده : سلطان را اندیشهٔ غزوی در دیار غور افتاده از تمرد ... آن حدود در جوار مملکت و مرکز دایرهٔ ولایت خویش متأنف شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۲۲). رجوع به تأنف شود.
کلمات همقافیه با «متأنف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نف» برای سرودن شعر