معنی متألم
4 بازدید
[ مُ تَ ءَلْ لِ ] (ع ص) دردناک و دردمند. (آنندراج). دردمند و دردناک. (غیاث). دردیافته. (ناظم الاطباء). مأخوذ از تازی، غمناک و دردمند و آزرده و رنج کشیده و متأذی و اندوهگین و رنجیده و ناخشنود. (ناظم الاطباء). و رجوع به تألم شود. - متألم شدن؛ اندوهگین شدن : پادشاه از استماع این مقدمات متوجع و متألم شد. (سندبادنامه ۲۲۵). گوسفند مرزن را سروئی زد، زن از آن متألم شد. (سندبادنامه ص ۸۲).
کلمات همقافیه با «متألم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر