معنی متأرض

معنی متأرض

6 بازدید
[ مُ تَ ءَرْ رِ ] (ع ص) متصدی و متعرض. || لازم گیرندهٔ زمین را. (آنندراج). لازم گیرنده. (ناظم الاطباء). || گیاه آنقدر بالیده که بریدنش ممکن شود. (آنندراج). گیاه بریده شده و درو شده. || هر آنچه واقع شود. || [ هر آنچه ] دوچار گردد و روبرو شود و مقابله کند. (ناظم الاطباء). || درنگ کننده. (آنندراج). درنگی کنندهٔ بر زمین. || توقف شده و درنگی کرده. || حادثه و عارضه. || [ هر آنچه ] صادر شود و اتفاق افتد و عارض شود. (ناظم الاطباء). و رجوع به تأرض شود.

کلمات هم‌قافیه با «متأرض»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رض» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید