معنی متأرض
6 بازدید
[ مُ تَ ءَرْ رِ ] (ع ص) متصدی و متعرض. || لازم گیرندهٔ زمین را. (آنندراج). لازم گیرنده. (ناظم الاطباء). || گیاه آنقدر بالیده که بریدنش ممکن شود. (آنندراج). گیاه بریده شده و درو شده. || هر آنچه واقع شود. || [ هر آنچه ] دوچار گردد و روبرو شود و مقابله کند. (ناظم الاطباء). || درنگ کننده. (آنندراج). درنگی کنندهٔ بر زمین. || توقف شده و درنگی کرده. || حادثه و عارضه. || [ هر آنچه ] صادر شود و اتفاق افتد و عارض شود. (ناظم الاطباء). و رجوع به تأرض شود.
کلمات همقافیه با «متأرض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رض» برای سرودن شعر