معنی متأدب
6 بازدید
[ مُ تَ ءَدْ دِ ] (ع ص) ادب گرفته. (آنندراج). ادب آموخته. (ناظم الاطباء). دانا و عالم : مردی متأدب و فاضل بوده است. (تاریخ قم ص ۲۲۱). و رجوع به مادهٔ بعد شود.[ مُ تَ ءَدْ دَ / دِ ] (ع ص) خوش خوی و نیک خصلت و دانا و عالم. (ناظم الاطباء). و رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «متأدب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دب» برای سرودن شعر