معنی متأخر
3 بازدید
[ مُ تَ ءَخْ خِ ] (ع ص) درنگ کننده و پس ماننده. (آنندراج). سپس مانده و درنگ کرده. مأخوذ از تازی، عقب مانده و سپس مانده. (ناظم الاطباء). || آن که سپس همه دست از کار می کشد و از همه عقب می افتد. || آخر و پسین. (ناظم الاطباء): و پیشینگان زراوند طویل کرده اند و متأخران زراوند گرد می کنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).و رجوع به تأخر شود.
کلمات همقافیه با «متأخر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خر» برای سرودن شعر