معنی متأثر
7 بازدید
[ مُ تَ ءَثْ ثِ ] (ع ص) پذیرنده اثر چیزی را. (آنندراج). پذیرفته شده از اثر چیزی و اثر کرده شده. (ناظم الاطباء). || مأخوذ از تازی؛ متألم و غمگین و مهموم و مغموم و مضطرب و متفکر. (ناظم الاطباء). اندوهگین و منفعل. (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و رجوع به تأثر شود. - متأثر شدن؛ غمگین شدن : شاه چون این مقدمات استماع کرد و این مقامات بشنید متأثر و متفکر شد. (سندبادنامه ص ۷۶). - متأثر کردن؛ غمگین کردن. - متأثر گردیدن؛ اثر پذیرفتن. - || اندوهگین شدن : مردم در ایام دولت از نکبات متأثر نگردد ... (مرزبان نامه). - متأثر گشتن؛ متأثر گردیدن. رجوع به ترکیب قبل شود. || برگزیده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متأثر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثر» برای سرودن شعر