معنی مت
7 بازدید
[ مَ ] (اِ) دوشاب و شیرهٔ انگور و یا خرما. (ناظم الاطباء) (از اشتنگاس).[ مَ ت ت ] (ع مص) دراز کشیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کشیدن چیزی را. (از اقرب الموارد). || کشیدن آب بی چرخ چاه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نزدیکی جستن با کسی برای سببی. (زوزنی). نزدیکی جستن. (دهار). پیوند خویشی جستن. (آنندراج) (از ناظم الاطباء).[ مُ ] (ضمیر) به لهجهٔ شیرازی من ترا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): که همچون مت ببوتن دل و ای ره غریق العشق فی بحرالوداد. حافظ (یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «مت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر