معنی مبین

معنی مبین

7 بازدید
[ مُ بَ یْ یِ ] (ع ص) بیان کننده. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء) || پیدا و آشکار کننده. (ناظم الاطباء).
[ مُ بَ یْ یَ ] (ع ص) بیان کرده شده. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || پیدا و آشکار کرده شده. (ناظم الاطباء). هویدا. آشکار. روشن : گفتم تبرک مدح سلاطین مبین از آنک سحر مبین به شعر مبین درآورم.خاقانی. سلیمان وار مهر حسبی اللََّه مرا بر خاتم دل شد مبین.خاقانی. مخایل نجابت بر ناصیهٔ او معین و دلایل شهامت بر جبین او مبین. (سندبادنامه ص ۴۲). قلب رقیق چند بپوشد حدیث عشق هرچ آن به آبگینه بپوشی مبین است. سعدی. - مبین گردیدن؛ آشکار گردیدن. روشن شدن : تا حقیقت این حال مبرهن شود و اسرار این دعوی مبین گردد. (سندبادنامه ص ۱۲۹). - مبین گشتن؛ هویدا شدن. آشکار شدن : و لمعان انوار سروری در جبین او مبین گشته. (گلستان). || نزد اصولیان نقیض مجمل است و آن لفظی است متضح الدلالة و همانطور که مجمل منقسم میشود به مفرد و مرکب مبین هم گاه در مفرد است و گاه در مرکب ... و بالجمله مبین در مقابل مجمل و نقیض آنست. و آن است که دلالتش بر مراد آشکار باشد چه آنکه بنفسه بین باشد مانند «واللََّه بکل شی ء علیم» که افادهٔ این جمله مر شمول علم حق را نسبت به تمام اشیاء از لغت و بنفسه است نه به امری خارج از لغت. و گاه به امری دیگر مبین و آشکار شده است مانند «اقیموا الصلوة» که بعد از بیان نحوهٔ آن به فعل یا قول مبین شده است و همین طور است عام مخصص و بنابراین اطلاق؛ مبین در نوع اول از باب مجاز و مسامحه است والا آنچه خود ظاهر باشد مبین نباشد و مبین آن باشد که خود مجمل بوده است و بواسطهٔ امری دیگر مبین شده است مبین به کسر یا امری است که بوسیلهٔ آن مجملی بیان شود و چنانکه مُخصِص امری است که بدان عامی خاص شود. مُبَیَّن گاه قول است که مجمل آید و بعداً بوسیله کلمه یا جملهٔ دیگر بیان شود مانند «صفراء فاقع لونه» که بیان حالت بقره را کند در {/B«إِنَّ اَللََّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً »۶-۱۱۲:۶۷/} و مانند گفتار نبی «فیما سقت السماءالعشر» که بیان تفصیل زکوة است و فعل باشد مانند کتابت، عقود و اشارات و انجام آن بتفصیل از طرف معصوم چنانکه حضرت رسول با فعل و عمل خود تفصیل نماز و حج را برای مؤمنان بیان کردند و در هر حال قطعی است که تأخیر بیان مجمل از وقت حاجت ناپسند و زشت است. زیرا نتیجهٔ آن تکلیف مالایطاق است. لکن تأخیر بیان از وقت خطاب جائز است برای مصالح خاص از جمله آزمایش مکلف و تحریض آن بر فعل. در این مورد نیز بعضی از اصولیان روا ندانند. و بعضی گویند در مثل عام و مطلق روا نباشد حتی از وقت خطاب. اما در مواردی که اصولاً ظهوری ندارد و مجمل محض است تأخیر بیان آن از وقت خطاب روا باشد. (از فرهنگ علوم نقلی و ادبی سیدجعفر سجادی).
[ مُ ] (ع ص) آشکاراکننده. (غیاث) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). پیدا کنندهٔ حق ها. (مهذب الاسماء). || آشکارا. (دهار). آشکار شده. (غیاث) (آنندراج). ظاهر و آشکار کرده شده. واضح و روشن و آشکار و هویدا. (از ناظم الاطباء). آشکارا. (مهذب الاسماء). ظاهر. آشکار. پیدا. روشن. هویدا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/B یََا أَیُّهَا اَلنََّاسُ ۱-۳۲:۱۶۸/}... {/Bوَ لاََ تَتَّبِعُوا خُطُوََاتِ اَلشَّیْطََانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ . ۱۰-۱۸۲:۱۶۸/}(قرآن ۲/۱۶۸).{/B قَدْ جََاءَکُمْ مِنَ اَللََّهِ نُورٌ وَ کِتََابٌ مُبِینٌ ... ۱۹-۲۶۵:۱۵/}(قرآن ۵/۱۵). نیست در این هیچ خلافی که هست جز که بر این گونه جهان مبین.ناصرخسرو. به غوغا چه نازی فراز آی با من به حکم کتاب مبین محمد.ناصرخسرو. به شرع اندرهر آن برهان که باید مر خلافت را ز اصل او پدید آمد که تاریخ مبین دارد. معزی. عزایم شاهانه را به امداد فتح مبین و تواتر نصر عزیز او مؤید گردانیده. (کلیله و دمنه). شبرو که دید ساخته نور مبین چراغ بختی که دید یافته حبل المتین زمام.خاقانی. آگهی آخر که گردد محترق تیر چرخ از قرب خورشید مبین.خاقانی. جذب جنسیت کشیده تا زمین اخترانرا پیش او کرده مبین.مولوی. - امر مبین؛ کار واضح و آشکار. (ناظم الاطباء). - دین مبین؛ دین حق و راست و درست. (ناظم الاطباء). - سحر مبین؛ جادوی آشکار: ... {/Bفَقََالَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هََذََا إِلاََّ سِحْرٌ مُبِینٌ . ۶۷-۷۵۵:۱۱۰/}(قرآن ۵/۱۱۰). {/Bفَلَمََّا جََاءَتْهُمْ آیََاتُنََا مُبْصِرَةً قََالُوا هََذََا سِحْرٌ مُبِینٌ . ۱-۸۲۷:۱۳/}(قرآن ۲۷/۱۳). ... {/Bفَلَمََّا جََاءَهُمْ بِالْبَیِّنََاتِ قََالُوا هََذََا سِحْرٌ مُبِینٌ . ۲۸-۳۴۶۱:۶/}(قرآن ۶۱/۶). صورت کنند زیبا بر پرنیان و دیبا لیکن بر ابروانش سحر مبین نباشد. سعدی (کلیات چ مصفا ص ۴۲۹). گر ابن مقله دگربار با جهان آید چنانکه دعوی معجز کند به سحر مبین. سعدی (ایضاً ص ۷۲۸). و رجوع به سحر شود. - ضلال مبین؛ گمراهی روشن : ...{/Bوَ إِنْ کََانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاََلٍ مُبِینٍ. ۲۲-۲۹۳:۱۶۴/}(قرآن ۳/۱۶۴). سعدی از این پس که راه پیش تو دانست گر ره دیگر رود ضلال مبین است.سعدی. - || آیه ای که «ضلال مبین» در آن آمده : میداد شیخ درس ضلال مبین بدو و آهنگ ضاد رفته به اوج کمال خویش. بهار (دیوان اشعار ج ۲ ص ۴۳۳). || جداکننده. جداکنندهٔ سر از بدن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ مُ ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ مُ بْ یِ ] (ع ص) جداکننده. جداکنندهٔ سر از بدن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مبین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید