معنی مبیضة
6 بازدید
[ مُ ضَ ] (ع ص) امرأة مبیضة؛ زنی که بچگان سپید زاید. ضد مسودة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).[ مُ یَ ضْ ضَ ] (ع ص، اِ) پاک نویس، مقابل مسوده. (یادداشت دهخدا). ظاهراً استعمال فارسی است.[ مُ بَ یْ یِ ضَ ] (اِخ) گروهی است از ثنویه از اصحاب مقنع بدان جهت که جامه های سپید پوشیدندی. ضد مسوده از عباسیان. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از محیطالمحیط) (یادداشت دهخدا). یکی از فرق ده گانه مشبهه. (بیان الادیان). رجوع به سپیدجامگان و ابن مقنع و ثنویه و مفاتیح العلوم و آثارالباقیه و تاریخ بخارا و خاندان نوبختی اقبال ص ۲۶۲ شود.[ مَ ضَ ] (ع اِ) آلتی در زنان که تخمدان نیز گویند. (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «مبیضة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضة» برای سرودن شعر