معنی مبهوت
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) حیران و اسم مفعول از بهت بمعنی حیرت است. (غیاث). حیران و حیران کرده شده. (آنندراج). عاجز شده و متحیر مانده. (از منتهی الارب). سرگشته و متحیر. (محیطالمحیط). متحیر. (بحرالجواهر). عاجز و متحیر و پریشان و سرگشته و حیران و سرگردان و پریشان و آشفته و متعجب. (ناظم الاطباء). || افترا زده شده و دروغ بربسته شده. (ناظم الاطباء). || مأخوذ ازتازی سرگشته و حیران و سرگردان و پریشان و آشفته و متعجب و گنگ و بی زبان و ساکت و خاموش از آشفتگی. (ناظم الاطباء). - مبهوت ماندن؛ متعجب و آشفته و مدهوش و پریشان شدن : تو خفته و اختران همه شب مبهوت بمانده در جمالت.عطار. راه خراسان را گرفته و آنجا راه گم کردند مبهوت و مدهوش و حیران ماندند. (سلجوقنامه ظهیری چ خاور ص ۱۳).
کلمات همقافیه با «مبهوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر