معنی مبهاج
7 بازدید
[ مِ ] (ع ص) زن نیکو و خوب. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد یا زن نیکو. خوب. (ناظم الاطباء). زن خوبروی، بهج الغلام و یبهج بهاجة، حسن فهو بهیج و هی مبهاج. (از محیطالمحیط). || کوهان فربه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). رایت ناقة لها سنام مبهاج و... ای سمان... (ذیل اقرب الموارد). ج، مباهیج. (از محیطالمحیط).
کلمات همقافیه با «مبهاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر