معنی مبقی
5 بازدید
[ مُ ] (ع ص) باقی دارندهٔ چیزی. (آنندراج) (غیاث) (از ناظم الاطباء): خلف شایسته باشد و محیی ذکر و مبقی نام. (سندبادنامه ص ۱۴۶).[ مُ بَ قْ قا ] (ع ص) نگاه داشته شده و بازمانده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «مبقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر