معنی مبقم
6 بازدید
[ مُ بَ قْ قَ ] (ع ص) رنگ کرده شده با بقم. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). رنگ کرده شده، به رنگ بقم. (از آنندراج): ثوب مبقم؛ جامهٔ به بقم رنگ کرده. (مهذب الاسماء). رنگ کرده شده با بقم. (ناظم الاطباء). به بقم رنگ کرده. (یادداشت دهخدا).
کلمات همقافیه با «مبقم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قم» برای سرودن شعر