معنی مبغض
5 بازدید
[ مُ غَ ] (ع ص) ناپسندیده و مکروه. || دشمن گردانیده شده. (ناظم الاطباء). دشمن داشته شده. مورد کینه.[ مُ بَ غْ غَ ] (ع ص) دشمن گردانیده شده. (ناظم الاطباء).[ مُ غِ ] (ع ص) کینه جوی. کینه ور. بغوض. صاحب بغض. مقابل محب. ضد محب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کینه ور و دشمن. (ناظم الاطباء): دهریی آمد به نزدیک خلیفه ناگهان بغض دینی مبغضی شوخی پلیدی نابکار. سنائی. ذکر مبغض امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب. (ناسخ التواریخ کتاب امیرالمؤمنین ص ۸۲۲).
کلمات همقافیه با «مبغض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غض» برای سرودن شعر